تبليغاتX
یادداشت های در رختخوااب
  • من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم خواب از سرم مي‌پرد.
  • در رختخواب بد نيست.
  • در رختخواب سيگار كشيدنش به ندرت اتفاق مي افتاد.
  • در رختخواب كه غلت مي‌زند يك لگد هم نثار زنش مي كند تا شايد در چند دقيقه‌اي كه خرخر زنش قطع مي‌شود خواب به چشمانش بيايد.
  • در رختخواب برهنه كه مي‌شود زنش چندشش مي شود.
  • در رختخواب اهل عمل است.
  • در رختخواب، دختري را ديد كه وقتي مي‌خنديد اشك هايش سرازير مي‌شد.
  • وقتي كه شب مي‌شود در رختخواب نگراني اش بيشتر مي شود.
  • مادر در رختخواب افتاده بود و همه نگران بودند كه نكند پايش پيچ خورده باشد.
  • گريه كردن در رختخواب خيلي تصنعي است.
  • در رختخواب وقتي اولين بار طعم ديگري از زندگي را تجربه كرد تصميم گرفت رشته‌اش را عوض كند.
  • استراحت در رختخواب فرايندي آهسته و پيوسته است.
  • دبير پرورشي بهش مي‌گفت: در رختخواب با خودت بازي نكن.
  • تسلابخش‌ترين جمله‌ي عالم: در رختخواب من بخواب
  • مهربانانه‌ترين جمله‌ي عالم: در رختخواب من بيا تو بغلم
  • شريرانه‌ترين جمله‌ي عالم : در رختخواب بخواب
نوشته شده توسط در رختخوااب در شنبه 23 تیر1386 ساعت | لینک ثابت |
هیچکس هست از برادران من که چندانی سمع عاریت دهد که طرفی از اندوه خویش با او بگویم، مگر بعضی از این اندوهان من تحمل کند به شرکتی و برادری؟ -- که دوستی هیچ کس صافی نگردد تا دوستی از مشوب کدورت نگاه ندارد. و این چنین دوست خالص کجا یابم؟- که دوستی های این روزگار چون بازرگانی شده است: آن وقت بر دوستی شوند که حاجتی پدید آید و مراعات این دوست فروگذارند، چون بی نیازی پدید آید.

از "قصه ی مرغان" نوشته شیخ اشراق (شهاب الدین سهروردی)

نوشته شده توسط در رختخوااب در جمعه 15 تیر1386 ساعت | لینک ثابت
پندارم که مرا پری رنجه می دارد یا دیو در من تصرف کرده است. گویی که صفرا بر مزاج من غالب شده است یا خشکی به دماغم راه یافته است. باید که طبیخ افتیمون بخورم و به گرمابه روم و آب گرم بر سر ریزم و روغن نیلوفر به کار دارم و در طعام ها افگنم و از بیداری دور باشم و اندیشه ها کم کنم.-- که پیش از این، عاقل و بخرد بودم.

با دزدی از «قصه مرغان» نوشته شیخ اشراق (شهاب الدین یحیای سهرودی)

نوشته شده توسط در رختخوااب در جمعه 15 تیر1386 ساعت | لینک ثابت

جناب در رختخواب اين شعر - مخصوصا بند دومش- را متوجه نمي‌شود. اگر نمی میرید کمکی بکنید، جای دوری نمی رود.


در ضمن ببيینید اين برداشتِ من كه اين پرندة اميد به قولي روح را يواشكي مي‌خورد و ...؟ درست است يا نه؟

 

اميد پرنده اي است

كه بر روح مي‌نشيند و بي‌وقفه

نغمه‌هايي بيكلام را رنگ مي‌گيرد

و هيچگاه خسته نمي‌شود






من آن را در سرزميني سرد شنيده ام

و در درياهاي غريب

با اينحال هرگز، حتي در اوج تنگدستي

تكه ناني نيز از من نخواسته

HOPE.

 

Hope is the thing with feathers

That perches in the soul

And sings the tune without the words

and never stops at all,


 

And sweetest in the gale is heard

And sore must be the storm

That could abash the little bird

That kept so many warm.

 


I've heard it in the chilliest land,

And on the strangest sea;

Yet, never, in extremity,

It asked a crumb of me.


Emily Dickinson

لطفا اگر اين شعر را مي‌فهميد ما را بي‌نصيب نگذاريد. اجرتان با آقا امام زمان.

در ضمن این شعر را خانم بکی میلر در سايت LibriVox جهت استفاده عموم قرائت نموده اند. آنجا هست. با اینحال اینجا هم می‌گذارم. حجمش خیلی کم است-0.3MB Hope by Emily Dickenson

نوشته شده توسط در رختخوااب در سه شنبه 5 تیر1386 ساعت | لینک ثابت |
دارم ميرم تهران!

 از تقدير نميشه فرار كرد.

مني كه بخاطر ترس از زلزله اي كه قراره بياد، يه سال پيش تهران را ترك كردم حالا بايد در اين زمان نافرخنده برگردم. شانس ماست ديگه. ميگن برا بقيه بد نخواه. سر خودت مياد. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون اين يه سالي كه از تهران دور بودم توي خيالپردازي هام بدم نمي اومد يه زلزله اي، سيلي چيزي بياد اين تهران لعنتي را بشوره ببره. كن فيكونش كنه. هم من خلاص شم. هم جرج بوش و نومحافظه كارها و هم اصلاح طلبا و .... هي! هي! صب كنيد. دوستان عزيزم. اينقد هم بي احساس نيستم. توي دريم هاي من شما (يعني دوستان عزيزم كه توي تهران هستند) همون اول كار بدون احساس هيچ دردي، جان به جان آفرين تسليم مي كرديد. به مقدسات قسم هيچ بني بشري توي دريم هاي من در فاضلاب تهران غرق نشده. اميدوارم اون مكانيزمي كه بدخواهي ها رو سر خود بدخواهان مياره متوجه اين مطلب باشه. خلاصه اصلن دوس ندارم كسي - مخصوصا خودم-توي فاضلاب تهران غرق شه.

 اي خدا! اي طبيعت! اي مادرنيچر! اي زمين! خواهشن يه ماهي دندون به جيگر بذار من كارم توي اون خراب آباد تموم شه. بعد هر بلايي ميخواي سر تهران بيار.

خلاصه اگه ما رفتيم و زلزله اومد و بگا رفتيم. بدونيد يه جواني بود كه كرم بلاگ نويسي افتاده بود به تنش و تازه ميخواست شروع كنه به نوشتن يه سري چرندياتي و تازه ميخواست چاخان پاخان هاي باحال به خورد ملت بده. اما دست روزگار امانش نداد و ناكام ....

 اوه گريه ام گرفت. بدبختي مردن توي زلزله و اين بلاياي طبيعي يكيش اينه كه نمي توني با روياپردازي در مورد تشييع جنازه و مراسم ختم و سر قبر و گريه كردن بقيه، خودتو تسلي بدي. زمين دهن باز ميكنه و تلپي ميفتي توي فاضلاب و اول يه ذره دست و پا ميزني بعد كه ان و گه و شاش ملت رفت تو حلقت، ريغ رحمتو سر مي كشي و تمام. حتي نميتوني اميدوار باشي كه خوراك كرم ها بشي. بعله...

 اي چرخ زمين خرابي از كينه توست/ بيدادگري شيوه ديرينه توست/اي خاك - شما بخوانيد فاضلاب- اگر سينه تو بشكافند/ بس گوهر قيمتي- شما بخوانيد در رختخواب- كه در سينه توست

يا ايضا مي فرمايد:

ای کاش که جای آرمیدن بودی / یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پی صدهزارسال از دل خاک/ چون سبزه امید بردمیدن بودی

 

نوشته شده توسط در رختخوااب در شنبه 2 تیر1386 ساعت | لینک ثابت |
هر کی گفت این سیاسوخته کیه که توی کتابخونه اش کتاب جاوا داره و عضو منسا هم هست جایزه داره. جایزه اش هم هست: «آ مث آسیا»

نوشته شده توسط در رختخوااب در چهارشنبه 30 خرداد1386 ساعت | لینک ثابت |

 این را می نویسم تا بلاگفا مرا به بهانه عدم فعالیت حذف نکند.

نوشتن اینجا مث گوزیدن توی پیته. فعلن که خواننده ای وجود نداره. منم و خودم. سایه ام و دوخایه ام. کارکرد این پست جدا از آنچه که در بالا آمد افشای جنسیت حقیر به مخاطبان است. البته نمیدانم وقتی مخاطبی وجود ندارد اصلن می شود که افشایی صورت گیرد یا نه؟

نوشته شده توسط در رختخوااب در دوشنبه 13 فروردین1386 ساعت | لینک ثابت |
 
business articles