بعله عصر جمعه بود و ما دلتنگ شده بودیم. همانجا تصمیم گرفتم به علت دلتنگی ام فکر کنم و سعی کنم بفهمم چه چیزی باعث شده تا من احساس خوبی نداشته باشم. چند چیز به ذهنم آمد. یکی خوابی بود که دیشب دیده بودم، دیگری خوابی بود که پریشب دیده بودم و آخری این موبایل لعنتی بود. ابتدا به این آخری می پردازم.
دراز کشیده بودم در رختخواب و موبایل هم توی دستم بود. به این فکر افتادم که انسان ها بعد از آفرینش موبایل تنهاتر شده اند. لیست دوستانم را مرور می کردم و با ناراحتی به یاد می آوردم که دیشب که پنجشنبه بود و امروز که جمعه است کسی بهم زنگ نزده تا مرا برای صرف عدس پلو یا شرب خمر یا دیدن فیلم یا هر بهانه کوچک دیگری به خانه اش دعوت کند. داشتم فکر می کردم دورانی که فناوری کامیونیکیشن به داخل جیب یا دست من نفوذ نکرده نبود، احساس تنهایی کمتری می کردم ولی الان چی! کاملا دردسترسم (وان هاندرد پرسنت اویلبل) ولی کسی نیست که زحمت فشار دادن چند دکمه و تقبل هزینه ای اندک را برای خوشحال کردن من بر خود هموار کند. به قدیم ها فکر می کردم که تلفن ثابت هم نداشتیم ولی بعداز ظهر جمعه می دیدی در باز شد و دوستی خسته از نشستن (یا ایستاندن) در اتوبوس های شرکت واحد با روزنامه ای در کیف و پاکت سیگاری در جیب وارد می شد. (ضمن این که ریسک نبودن تو در خانه را نیز به جان خریده بود) بعد یکی از این جملات نغز توی ذهنم شروع کرد به خاموش و روشن شدن: "راهی که به خانه دوست می رسد هیچگاه طولانی نیست". بعد هم یاد عباس کیارستمی افتادم و فیلم خانه دوست کجاست.
دوست داشتم یکی زنگ بزند و بپرسد که چه مرگت است و چرا این تز لعنتی را جمع و جور نمی کنی برود (و بروی) پی کارش (کارت). که من بگویم تنهایی دست و دلم نمی رود روی این موضوع مسخره کار کنم و نیاز دارم یکی بالاسرم باشد و مجبورم کند. یکی که وخامت اوضاعم را هر لحظه بهم گوشزد کند و باعث شود تا این آدرنالین و سایر هورمونهای لعنتی ترشح شوند و تکانی به این مردار در رختخواب افتاده دهند.
اینجا بود که یاد خوابی که پریشب دیده بودم افتادم.
من طی این دو سه سال خواب استاد راهنمای پروژه ام را زیاد دیده ام. (در واقع تعداد مواردی که من در خواب ایشان را زیارت کرده ام تقریبن دو یا سه برابر موارد حقیقی است) همیشه هم بنده خدا در خواب به من امیدواری می داد و می گفت که سخت نگیر بشین جمع و جورش کن! نگران نباش! غصه نخور! الکی سخت می گیری! چیزی نشده که! از این حرفها. ولی وقتی حضرت استاد را در خواب پریشبم ملاقات کردم از همون لحظه اول و بعد از دیدن قیافه خشمگین و عرقکرده اش فهمیدم که اون ممه رو لولو برد و اداره تامین خواب سیستم روانی بنده دیگر قرار نیست مکانیزم های آرامش دهنده و تسکین بخشش را ادامه دهد. استادم ( که همیشه صورتش را دو تیغه می کند) یه ته ریش راننده کامیونی گذاشته بود و یه تی شرت بی حلقه پوشیده بود. صورتش سیاه و عرقکرده بود و اخمها توی هم. به محض دیدن من گفت به به! چه عجب! معلوم هست شما این 4 ماه کجا بودید؟ انگار نمی خواهید دفاع کنید؟ خلاصه شروع کرد به توپیدن به من که این چه وضعشه و خیلی بی انضباطی و اصلن کار نکردی و از این حرفها. من هم زبونم گرفته بود و داشتم تته پته می کردم. یه دفعه ای و ناخودآگاه از زبونم پرید که استاد من ایران نبودم و افغانستان بودم. اونجا توی سازمان ملل کار می کردم. حالا این دروغ (یا شاید هم آرزو) از کجای ضمیر ناخودآگاه من آمد بیرون بماند. یعد استاد توی چشمهای من نگاه کرد و با خشم داد زد: "سازمان ملل بودی؟ با کدوم دکترا؟" فهمیدم که استاد مچم رو گرفته. یادم افتاد که ای احمق این چه دروغی بود که گفتی. معلوم بود که می فهمه. آخه تو که دکترا نداری (انگار که واقعن تا دکترا نداشته باشی نمی تونی توی سازمان ملل کار کنی) اومدم دروغم رو راس و ریس کنم. می خواستم بگم من اونجا کار داوطلبانه می کردم. بدبختی این بود که توی اون لحظه نه اصطلاح والانتیر به ذهنم می رسید نه همین واژه "داوطلبانه". شروع کردم به اینکه من اونجا چیز بودم. کار چیز می کردم. و همینطور تته پته می کردم و دنبال کلمه والانتیر می گشتم تا این که تونستم خودم رو از خواب بکشم بیرون و بیدار شم.
ادامه دارد...
- مایکل: پدرم با هیچ مرد قدرتمند دیگهای فرق نداشت، هر آدمی با هر قدرتی، مثل رئیس جمهور یا سناتور.
- کی آدامز: میدونی چقدر احمقانه حرف میزنی مایکل؟ رئیس جمهورا و سناتورا آدم نمیکشن.
- مایکل: اوه! چه کسی آدم نمیکشه کی؟
- مایکل: اگه مسئله مهمی توی این زندگی وجود داشته باشه، اگه تاریخ چیزی بهمون یاد داده باشه، اینه که میتونی هرکسی را بکشی.
- قیصر : تو چرا این ریختی شدی؟ کی زدتت؟
- میتی: قصه اش درازه.
- قیصر : کجا؟
- میتی : هیجی بابا، من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامون هم بود.
- قیصر : کریم؟! کدوم کریم؟
- میتی : کریم آبمنگل، میشناسیش؟ آره؟ از ما نه, ازاونا آره، که بریم دواخوری. تو نمیری به موت قسم اصن ما تو نخش نبودیم، آره نه گاز دنده دم هتل کوهپایهٔ دربند اومدیم پایین، یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین عرق و آبجو جوش رو تخت نشسته بودیم داشتیم میخوردیم. اولی رو رفتیم بالا، به سلامتی رفقا، لولِ لول شدیم، دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع، پاتیل پاتیل شدیم؛ سومی رو اومدیم بریم بالا آشیخ علی نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا. گفت به سلامتی میتی؛ تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم؛ این جیب نه اون جیب نه تو جیب ساعتی ضامندار اومد بیرون رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن، پریدم تو هتل اومدم دمه کوچه مهران اومدم پایین دیدم یه سره هیکل میزونیه,این جوریه, زد بهم افتادم تو جوب، گفتم هته ته! گفت اه! باز یکی گذاشت تو گوشم، گفتم نامرداش؛ دومی رو از اولی قایمتر زد، دستمو کردم تو جیبم که برمو بیام دیدم کتکو رو خوردم حالا ما به همه گفتیم زدیم، شمام بگین زده، آره، خوبیت نداره. واردی که!
Memento
Leonard:Memory can change the shape of a room; it can change the color of a car. And memories can be distorted. They're just an interpretation, they're not a record, and they're irrelevant if you have the facts.
Leonard: I have to believe in a world outside my own mind. I have to believe that my actions still have meaning, even if I can't remember them. I have to believe that when my eyes are closed, the world's still there. Do I believe the world's still there? Is it still out there?... Yeah. We all need mirrors to remind ourselves who we are. I'm no different... Now... where was I?
Leonard: The world doesn't just disappear when you close your eyes. Does it?
Teddy: So you lie to yourself to be happy. There's nothing wrong with that. We all do it.
Teddy:You don't want the truth. You make up your own truth.
Taxi Driver
He's a lonely forgotten man desperate to prove that he's alive.
Travis: May 10th. Thank God for the rain which has helped wash away the garbage and trash off the sidewalks. I'm workin' long hours now, six in the afternoon to six in the morning. Sometimes even eight in the morning, six days a week. Sometimes seven days a week. It's a long hustle but it keeps me real busy.
Travis: Loneliness has followed me my whole life. Everywhere. In bars, in cars, sidewalks, stores, everywhere. There's no escape. I'm God's lonely man.
Passenger: [to Travis] You see the woman in the window? ...I want you to see that woman, because that's my wife. But that's not my apartment. I'm gonna, I'm gonna kill her. There's nothing else. I'm gonna kill her. What do you think of that? Hmm? I said 'What do you think of that?' Don't answer. You don't have to answer everything. I'm gonna kill her with a .44 Magnum pistol. Did you ever see what a .44 Magnum pistol can do to a woman's face? I mean it'll fuckin' destroy it. Just blow her right apart. That's what it can do to her face. I know, I know you must think that I'm, you know... You must think I'm pretty sick or somethin', you know, you must think I'm pretty sick. Right? You must think I'm pretty sick? Hmm? Right? I'll betcha, I'll betcha you really think I'm sick right? You think I'm sick? You think I'm sick? You don't have to answer that. I'm payin' for the ride. You don't have to answer that.
comming soon
عصاره دنبالچه ميمون هندي، مهره پسگردن سگ آبي، مغز الاغ شيش ساله مصري، جيگر سياه سوسك، كبد خارخاسك, روده موريانه كرمان، زبون عقرب كاشان، چشم مار بنگالي، آب بيني شتر حنيزه، قلوه كرگدن حبشي، زهره شغال جزيره بربصاب
اگه گفتید مخلوطی از اینها به چه دردی می خوره؟
با صدای آقاسی بخوانید:
دل از نامهربونيهات غمينه
درون سينهام؛ غم در كمينه
خراب خونة دل از تو رنجيد
چرا رسم زمونه اينچنينه
عاطفه چشم تو جام شراب منه/ عاطفه اخم تو رنج و عذاب منه
جونم ز دستت آتيش گرفته/ مهر تو از دل بيرون نرفته
عاطفه قلب من براي تو ميزنه/ عاطفه قهر نكن كه قلب من ميشكنه
دل مفتون ز روی تو/ جان غرق نياز تو
نازت برده هوش من/ اي والله به ناز تو
عاطفه ناز تو درد و بلاي منه / عاطفه بي تو دل بلاي جون منه
ناز و ادات عاطي جون/ جونمو بر لب رسوند
آتيش بي مهري يات/طفلي دلم را سوزوند
بازم هنوز دلم سرش به سنگ نخورده/ اگه يه روز نبينتت بدون كه مرده
چشماي مستت درياي نازه / تو هر نگاهت يه دنيا رازه
خودت ميدوني چقد ميخوامت/ مشت دل من پيش تو وازه
عاطي جون!
دل من هستيمو داده بر باد / تورو پيدا كرده، منو ديگه نميخواد
هرچه با التماس به گوش دل ميخونم/ بيوفا ماه به ماه سراغ من نميياد
آخ
ناز و ادات عاطي جون/ جونمو بر لب رسوند
آتيش بيمهرييات / طفلي دلم را سوزوند
آرزو هام توی سینه، مردن مردن مردن غصه ها زنگ صدامو، بردن بردن بردن(2)
حالا نه دستی به سویم، نه دیگه رنگی به مویم نه یه همدمی که با اون قصهی دلم و بگویم
میدونم هیچکی تو دنیا همدم من نمیشه آخه هیچکسی شریک غصه و غم نمیشه
هر چی درده هرچی غصهست مال این قلب منه چرا ای خدا یه ذره از غمم کم نمیشه
یه لالایی قشنگ باصدای Mia Farrow كه از تيتراژ فيلم "Rosemary's baby" ظبطش كرده بودم را براي شما ميذارم.
من برم بگردم ببینم چیز بدرد بخور دیگهاي توي هاردم هست برا شما بذارم يا نه؟
Dokhtar: dir ke nakardam?
Pesar: na- it's 11 sharp
Dokhtar: pas javab salam chi shod?
Pesar: سلام به روي ماهت- به چشمون قهوه ايت
Pesar: امتحان چطور بود؟
Dokhtar: ey taghalob kardm
Pesar: چطوري؟- تعريف كن
Dokhtar: ketab baz kardam- dostan komak kardan
Pesar: خب- از امتحانها ديگه چي مونده؟
Dokhtar: emtehana az hafteye digas- az ordibehesht-ta khordad-ien nim term bod
Pesar: راستي- اون چيزي كه ديروز مي خواستم بگم يادم اومد-
Pesar: در مورد چلسي بود
Dokhtar: chi?
Pesar: مث اينكه قراره كلينزمن بياد بجاي خوزه
Pesar: نخوندي جايي؟
Dokhtar: kilinzman ham bahale!- na vala
Pesar:خلاصه اينجوري- بالاك هم مصدوم بود خوب شد؟ قراره شوچنكو رو هم بدن بره
Dokhtar: eeeeeeee az vaghti fahmidi man taraftare chelsi am rafti akhbar jam kardi?
Pesar: شما طرفهاي هفت حوض ميشينين؟
Dokhtar: taghriban!
Pesar: يه زماني هفت حوض پاتوق ما بود
Dokhtar: eeeeeeee,dokhtar bazi mikardin?
Pesar: نه بابا-
Pesar: ولي يه بار پسراي محله تون منو تنهايي گير آوردن يه دست كتك مفصل خوردم
Pesar: خيلي وحشي ان
Dokhtar: hatman be dokhtareye mahaleshon kar dahsti
Pesar: نه بابا- همينجوري سر كل كل و لات بازي بود
Pesar: نيومده ام- ما عرقمونو از جاي ديگه مي خريديم
Pesar: از مجيديه
Dokhtar: pas aragh khor ham hasti? are?
Pesar: مي خريديم
Pesar: توجه كن كه زمان فعل گذشته است
Pesar: الان نه-
Dokhtar: man ke mokhalef nistam
Dokhtar: khodam ye bar khordam
Pesar: آدم بيكار باشه و با دوستها باشه - توي طبيعت باشه- آره بد نيست ولي بقيه موارد فاز نميده
Dokhtar: are vali harkas ye jor hal mikone~!
Pesar: مدرسه ات كجاست؟ بالا شهره؟
Dokhtar: va hala chera bala shahr?
Pesar: همينجوري- حدس ميزنم
Dokhtar: na
Pesar: خوشحالي خلاص شدي از مدرسه؟
Pesar: دنياي بزرگسالي خيلي وحشتناكه
Dokhtar: na
Pesar: مسئوليت- بايد شغل انتخاب كني- بري سر كار- صبح تا شب
Pesar: تا حالا كار كردي؟
Dokhtar: na -chera miporsi?
Pesar: همينجوري به ذهنم رسيد ازت بپرسم
Pesar: چيز
Pesar: مي خواستم از بچگي ات بپرسم
Pesar: ولي احتمالن طولانيه - خسته ميشي تايپ كني بعدن ازت مي پرسم
......(در مورد فيلم و سينما صحبت مي کنن).....
Dokhtar: dar morede film bahs nakonim ke khaste shodam
Pesar: در مورد چي دوس داري صحبت كنيم؟
Pesar: فك كن
Dokhtar: komak kon
Pesar: خاطرات؟ اطرافيان؟ افكار درون ذهن؟ آينده؟ جامعه؟ تاريخ؟ روانشناسي؟ داستان؟ جوك؟ دانشگاه؟ معماري
Pesar: پدر؟ مادر؟ دوستان؟ دوستي؟ الهام؟
Dokhtar: to dos dari darmorede kodomeshon sohbat konim- pishnahad bede
Pesar: راستي هروقت وقت كردي ميخوام برام شعر بخوني؟ يعني هر وقت كه تونستم بهت زنگ بزنم
Pesar: ميخوني برام؟
Dokhtar: chera?
Dokhtar: uhmm,mikhonam!
Pesar: شعر خوندنت قشنگه-
Dokhtar: gahi boland boland vase khodam mikhonam
Dokhtar: dar morede arezohamon ,adathamon harf bezanim- movafeghi?
Pesar: تو مرد ايده آل ات چه جوريه؟
Pesar: تا حالا بهش فكر كردي؟
Dokhtar: are gahi- axsaran moghe khub
ادامه مطلب
Pesar: برگشتم
Pesar: تو جدا مي خواي در آينده نويسنده شي؟
Dokhtar: uhmm jedan!
Pesar: آخه از تو نويسندگي كه نون در نمي ياد. كنارش بايد به فكر يه شغل ديگه هم باشي
Dokhtar: nemidonm bastegi dare oun moghe che sharayeti dashte basham
Pesar: - تا حالا ترجمه كردي؟ ترجمه ات چطوره؟
Dokhtar: chi ro tarjome kardm?
Dokhtar: akhe zabanm ghavi nis ke kheili
Pesar: متني؟ داستاني؟ چيزي؟
Dokhtar: are kardm
Pesar: چي بوده؟
Dokhtar: vase khodm tarjome kardm- dastan!
Pesar: نويسنده اش كي بوده؟
Dokhtar: ketab nabod - ye matn bod!
Pesar: از اينترنت گرفته بودي؟
Dokhtar: na - to ketab bod
Dokhtar: rasti hala dige bavaret shode dokhtaram?
Pesar: خودت از ترجمه ات راضي بودي؟
Pesar: آره
Dokhtar: ey
Pesar: اونم چه دختري
Pesar: دختر نگو بلا بگو
Dokhtar: che dkhtari ???????
Dokhtar: man bal??????am!
Dokhtar: ajab!
Pesar: پس چي
Pesar: با اون زبوني كه تو داري
Dokhtar: va!!!!!!!!!! che zaboni darm khodmkhbar nadrm?
Pesar: از من الكن زبون بسته كه بهتر صحبت مي كني
Dokhtar: ajab!
Pesar: بعله
Dokhtar: khobe belakhare bavaret shod!
Pesar: تو به من در مورد چيزي شك نداري؟
Dokhtar: na ziyad!
Pesar: خدا روشكر
Pesar: تو خواب مي بيني؟
Dokhtar: are kheliiiiiiiiiiiiiiii ziyad- vali chizi yadm nemimone mamolan!
Pesar: يادت مي مونه ان؟
Pesar: راستي چه جوري مي خوابي؟
Dokhtar: yani chi?
Pesar: فرم خوابيدن؟
Pesar: نحوه خوابيدن هر كس فرق مي كني
Dokhtar: balesh zire sarm nemizarm! balesho baghal migiram- ya zire shikamam mizaram!
Pesar: خيلي خيلي جالبه
Dokhtar: chera jaleb?
Pesar: چون منم بالشتمو بغل مي كنم
Pesar: با دو تا بالش مي خوابم اون يكي ديگه رو ميذارم روي سرم
Dokhtar: man gahi vagheyat va khubo ghati mikonm!
Pesar: برا اينكه تاريك شه
Dokhtar: na man ro sar dige nemizarm!
Pesar: وسط خواب مي توني تشخيص بدي كه داري خواب مي بيني؟
Dokhtar: are gahi pish omade!-: vali gahi hm kheli vaghee
Dokhtar: tori ke vaghti bidar mishm fekr mikonm folan etefagh oftede
Pesar: خواب دنباله دار هم ديدي؟
Dokhtar: are vali to tole ye shab!
Pesar: دنبالة خوابي كه ديشب رو ديدي رو يه هفته بعد ببيني؟
Dokhtar: na - nashode
Pesar: من يه زماني اختلال خواب داشتم
Pesar: خيلي مي خوابيدم
Pesar: ركوردم چيزي حدود بيست ساعته
Dokhtar: wow
Pesar: الان بهتر شدم
Dokhtar: mashalla alan ham.........
Pesar: pet nadari?
Pesar: حيوون خونگي؟
Dokhtar: na- khoshm nemiad ziyad
Pesar: منم قبلن خوشم نمي اومد
Pesar: ولي الان كه احساس تنهايي مي كنم و دوس دارم بچه داشته باشم خيلي دلم مي خواد يه توله سگ رو بزرگ كنم
Pesar: تو بچه دوست داري؟
Dokhtar: bache dos dari?
Pesar: - من ديوونه بچه هام- آره خيلي
Dokhtar: na ziyad! gahi onm vase modate kotahi
